این مطلب ۱۶۸ بار خوانده شده

شهید عباس بابایی

نسخه مناسب چاپ

كشور آمريكا با تمام زرق و برقش، نتوانست عباس را به خود جلب كند و عباس همان عباسي بود كه در هنگام گذراندان دوره مقدماتي، به دليل اين كه آسايگاهش در طبقه دوم رو به روي آسايگاه دختران بود، تقاضاي انتقال به طبقه اول كرده بود.

در چهاردهم آذرماه سال ۱۳۲۹ در يكي از محروم ترين نقاط شهرستان قزوين در خيابان سعدي و در يك خانواده مذهبي كه آتش عشق به امام حسين (ع) و اهل بيت از آن زبانه مي كشيد، كودكي به دنيا آمد كه بعدها باعث افتخار هر ايراني بود. نام او را به ياد علمدار كربلا، عباس نهادند.

مرحوم "حاج اسماعيل بابايي " پدر بزگوار عباس را همگان به عنوان تعزيه گردان مي شناختند كه سال هاي زيادي از عمر خود را صرف خدمت به امام حسين و اين همايش بزرگ مذهبي كرده بود. صحن حياط خانه اش منزلگاه دوستداران حسين (ع) بود. دوران طفوليت عباس در اين فضا آغاز شده بود. او از همان زمان كودكي از پدر آن چه را كه بايد بياموزد و سرلوحه قرار دهد، آموخت. از همان كودكي نقش هايي را در تعزيه به عهده گرفت تا از همان موقع معلوم باشد كه عباس چقدر عاشق اهل بيت است. سال ها يكي پس از ديگري گذشت. اينك عباس، دوران تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان دهخدا سپري مي كند و دوران متوسطه خود را نيز در دبيرستان نظام با موفقيت به پايان مي رساند. پس از اخذ ديپلم، با شركت در كنكور سراسري در رشته پزشكي پذيرفته مي شود ولي به دليل اين كه به خلباني علاقه وافري داشت، از آن انصراف داده و در سال ۱۳۴۸ وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي مي شود. همانند ديگر خلبانان نيروي هوايي پس از گذراندن دوره مقدماتي پرواز، جهت تكميل فن خلباني و گذراندن دوره پيشرفته، به كشور ايالات متحده آمريكا اعزام مي شود.

كشور آمريكا با تمام زرق و برقش، نتوانست عباس را به خود جلب كند و عباس همان عباسي بود كه در هنگام گذراندان دوره مقدماتي، به دليل اين كه آسايگاهش در طبقه دوم رو به روي آسايگاه دختران بود، تقاضاي انتقال به طبقه اول كرده بود. او همچنان بر عقايد ديني و مذهبي خود پاي بند بود. براي اين كه چشمش به عكس هاي خواننده زن آمريكايي كه هم اتاقي اش (در آن زمان تمام دانشجويان خلباني بايد براي مدت حداقل دو ماه با يك دانشجوي آمريكايي هم اتاق مي شدند تا در پيشرفت زبان به آنها كمك شود) به ديوار زده بود نيفتد، با توافق همديگر اتاق را به وسيله يك پارچه، به دو قسمت تقسيم كرده بود. در آمريكا از خوردن نوشابه "پپسي " خودداري مي كرد و به دوستان مي گفت كه صاحب كارخانه اين نوشابه يك اسرائيلي است و مراجع تقليد، ما را از خوردن آن منع كرده اند. عباس مهارت بالايي در بازي واليبال داشت. روزي درحالي كه نظاره گر بازي سربازان آمريكايي بود، مشكلي را مشاهده كرد و به يكي از سربازان توصيه كرد "اگر به اين شكل بازي كني بهتر است " ولي آن سرباز به او توهين كرد كه شما ... عباس نه تنها ناراحت نشد، بلكه رو به او كرد و گفت:

- حاضرم با شما مسابقه بدهم. تيم شما كامل در يك طرف و من به تنهايي در طرف ديگر.

مسابقه آغاز شد و تمامي دانشجويان ايراني كه از اين كار عباس به وجد آمده بودند، شروع به تشويق عباس نمودند و در ميان تعجب حاضران، عباس يكي پس از ديگري امتيازات لازم را به دست مي آورد. در بين سربازان آمريكايي كه از شدت عصبانيت قادر به بازي نبودند، اختلاف افتاده بود و در نهايت عباس به تنهايي تيم آنها را برد. در اين هنگام فرمانده پايگاه كه يك سرهنگ آمريكايي بود و از دور نظاره گر اين بازي بود، جلو آمد و دست بر روي شانه عباس مي گذارد و مي گويد:

- از امروز به بعد تو كاپيتان تيم دانشگاه هستي.

و چندي بعد اين تيم با هدايت عباس، قهرمان دانشگاه هاي هوايي مي شود. در نهايت دوره خلباني عباس در آمريكا تمام شد ولي به دليلي، به عباس گواهينامه خلباني داده نمي شد. هم اتاقي آمريكايي عباس در گزارشي به فرماندهي، او را اين گونه توصيف كرده بود:

- فردي منزوي است و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهاي اجتماعي بي تفاوت است. از نوع رفتارش بر مي آيد كه نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع منفي و شديدا به فرهنگ و سنن ايراني پاي بند است. به هرحال او شخصي غير نرمال است. در گوشه اي مي رود و با خودش حرف مي زند. (كه منظور همان نماز خواندن عباس بود.) همين گزارش ها باعث شده بود تا تكليف عباس مشخص نباشد. خود عباس درباره آخرين روزهاي زندگي در آمريكا اين چنين مي گويد:

- به دليل گزارش هايي كه در پرونده ام ثبت شده بود به من گواهينامه خلباني نمي دادند روزي به دفتر مسئول دانشكده كه يك ژنرال آمريكايي بود احضار شدم. وارد اتاقش شدم و احترام گذاشتم. او نيز از من خواست كه بنشينم. پرونده من جلويش بود. اين ژنرال آخرين نفري بود كه بايد پرونده مرا امضاء مي كرد و به عبارت بهتر قبول يا رد شدنم در گرو امضاء او بود. ژنرال از من پرسش هايي مي كرد و من نيز پاسخ مي دادم. به نظر مي رسيد كه نسبت به من نظر خوشي ندارد. اين ارتباط براي من از اهميت خاصي برخوردار بود. زيرا با زندگي و آبرويم رابطه داشت و احساس مي كردم رنج دو ساله دوري از خانواده و شوق برنامه هايي كه براي آينده داشتم، همه در يك لحظه درحال نابودي است و بايد با دست خالي، بدون دريافت گواهينامه خلباني به ايران برگردم. در همين فكر بودم كه در اتاق به صدا در آمد و شخصي اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست براي كار مهمي به خارج از اتاق بيايد. با رفتن ژنرال، مدتي من تنها ماندم. به ساعت نگاه كردم وقت نمازظهر بود. با خود گفتم كاش اين جا نبودم و مي توانستم نماز اول وقت بخوانم. انتظارم براي بازگشت ژنرال طولاني شد. با خود گفتم هيچ چيز واجب تر از نماز نيست. همين جا نماز مي خوانم انشاالله كه تا پايان نماز ژنرال بر نمي گردد. روزنامه اي را كه در آن جا بود به زمين انداختم و مشغول نماز خواندن شدم كه ناگهان ‍نرال وارد اطاق شد. با خود گفتم نماز را ادامه بدهم يا بشكنم؟ سرانجام نماز را ادامه دادم و گفتم هر چه خدا بخواهد همان مي شود. نمازم تمام شد. درحالي كه بر روي صندلي مي نشستم از ژنرال عذرخواهي كردم و نشستم. ژنرال بعد از مدتي سكوت نگاه معناداري به من كرد و گفت:

- چكار مي كردي؟

گفتم: "عبادت مي كردم. "

گفت: "بيشتر توضيح بده. "

گفتم: "در دين ما دستور بر اين است كه در ساعت هايي معين از شبانه روز، بايد با خداوند به نيايش بپردازيم و در اين ساعت، زمان آن فرا رسيده بود و من هم چون شما در اتاق نبوديد، از فرصت استفاده كردم و اين واجب ديني را انجام دادم. "

ژنرال سري تكان داد و گفت:

- پس همه اين مطالبي هم كه در پرونده توست راجع به همين كارهاست. اين طور نيست؟

گفتم: "بله همين طور است. " ‍ ژنرال لبخندي زد و از نگاهش متوجه شدم از صداقت من خوشش آمده است. با چهره اي بشاش پرونده ام را امضاء كرد. سپس با حالتي احترام آميز از جا برخاست، دستش را به سوي من دراز كرد و گفت:

- به شما تبريك مي گويم ... شما قبول شديد. براي شما آرزوي موفقيت مي كنم.

من هم متقابلا از او تشكر كردم و احترام گذاشته از اتاق خارج شدم. آن روز به اولين محل خلوتي كه رسيدم دو ركعت نماز شكر خواندم.  

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.